مانیفست علیه فضای مجازی در راستای بازگشت به روزهای اوج!
بعد از مدت هااااااااا به قول خودم دچار بازگشت پیروزمندانه شدم!
آقا من میخوام علیه فضای مجازی اصلا علیه کل تکنولوژی مانیفست بدم. این چه وضعشه آخه؟؟ هر چیزی هم حدی داره
اعتراف میکنم یه مدت فکر کردم که وبلاگ رو به اینستاگرام منتقل کنم و یه مدت هم خیلی در حفظ و صیانت از صفحه ام که خودم خیلی دوستش داشتم - هم نوشته هاشو و هم عکس هاشو - کوشا بودم. ولی از یه جایی به بعد واقعا فضای مسموم و مبتذل اینستاگرام خسته ام کرد و کشیدم بیرون. حالا این که میگم مبتذل نه به معنای غیر اخلاقی بودنه. به معنای بی محتوا بودن. تازه من به زعم خودم فقط صفحه هایی که خیلی محتوای خوب و نوشتاری داشتند یا معرفی کتاب و اینا بودند یا بالاخره یه چیز مثبتی در سبک زندگی سعی میکردند ارایه بدند رو فالو میکردم. هیچوقت صفحه این بیوتی میوتی ها یا امثال تتلو ها یا بیکاران دابسمشی و این قسم خزعبلات را دنبال نکردم. ولی همان خوب ها هم از یه جایی برایم خسته کننده و مبتذل شدند.
تنها دستاورد بالا پایین کردن صفحات اینستاگرام برای من اینها بود:
- وقت کشی در حد مرگ
- ایجاد حس مصرف گرایی بیش از حد و کنترل نشده در آدم
- آگاهی یافتن از جزییات بی مزه روزمره آدم هایی که نه میشناسی شون نه سر سوزنی در زندگی ات مهم و موثرند
- از بین رفتن قدرت تمرکز در باقی ساعات روز و ایجاد آشفتگی ذهنی از حجم بالای ورودی های پراکنده و بی نظم و ترتیب و بی هدف به مغز
- Credit دادن بیهوده به شبه سلبریتی های بادکنکی و وسیله آن ها شدن برای پول در آوردن شان
- عقب ماندن از کتاب خواندن هایم، پادکست گوش کردن هایم، زبان انگلیسی و آلمانی خواندن هایم و از همه مهم تر عقب ماندن از پیشرفت کردن در شغل و کار حرفه ایم
.
.
.
.
فلذا..... در راستای این شفاف سازی مدت هاست که عطایش را به لقایش بخشیده و آن را دی اکتیو نموده ام. البته افراط در هرچیزی به نظرم دیوانگیست. گاهی هر چند ماه یک بار بازش میکنم و به یک سری از صفحات ارزشمندی که به نظرم محتوای با کیفیت تولید میکنند سری میزنم و دوباره میرم توی غار خودم.
بله.... معتقدم هنوز هم محتوای با کیفیت در اینستاگرام پیدا میشه! ولی یقینا اگه آدم درست و حسابی ای بخواد محتوای با کیفیت تولید کنه هم باید به همین روش عمل کنه. یعنی در رفت و آمد (در واقع رفت و رفت و رفت و رفت و آمد! یعنی نسبت "رفت" به "آمد" چندین برابر!) باشه. با ذهن "مشوش" و "مصرف گرا" و "وقت تلف کن" و "بی هدف" هیچ محتوای والایی تولید نمیشه! این است و جز این نیست.
بگذریم...
کمی هم روزمره نویسی کنم بعد مدت ها
این روزها خیلی بیشتر از همیشه به خودسازی فکر میکنم. به نظرم خودسازی همیشه راه حل تمام مشکل هاست. هر جا در زندگی به گره برخوردم چه در شغل و حرفه، چه در روابط خانوادگی و اجتماعی، چه در یادگیری و چه در تمامی ابعاد دیگر زندگی خودسازی نجاتم داده. نه این که بگم به خودسازی رسیدم ! نه! منظورم اینجا از خودسازی روند خودسازیه! طی طریق هدفمند....
مدت ها بود که از خوندن کتابهای روانشناسی "موفقیت طوری" حذر میکردم چون محتوای سخیف و تکراری ای در همه این آثار دیده بودم. محتوایی که انگار خودت همه رو از قبل از حفظی.... ولی این روزها به لطف یکی از اون محتواهای والا در عرصه تکنولوژی، که همانا "پادکست" عزیز هست با دسته جدیدی از کتاب ها در حوزه روانشناسی آشنا شدم که حول محور "توسعه فردی" نوشته شده اند نه "موفقیت". این همون چیزیه که منم همیشه دنبالش بودم. یه معرفت حقیقی و پایدار که زندگی ات رو در همه ابعاد رشد بده....
در همین راستا یه سری کتاب مد نظر قرار دادم برای خواندن که لیستشون شد حدود 10 کتاب، ولی برای این که سنگ بزرگ هم برنداشته باشم تصمیم گرفتم دو سه تا پک سه یا چهار تایی در نظر بگیرم. گروه اول که قرار است خوانده شوند از این قرارند:
1 اصل گرایی (Essentialism )
2 کار عمیق (Deep Work )
3 عادت های اتمی (Atomic Habits)
4 موهبت کامل نبودن(The gifts of imperfection)
لازم به ذکر است هدف اصلی من برای شروع این پروژه کمک گرفتن از توسعه فردی و خودسازی در جهت پیشرفت کاری و حرفه ای ام هست ولی مطمینم در کنار اون به هدفمندی و نظم در جنبه های دیگه زندگی هم بهم کمک میکنه. به قول هلی (پادکست هلی تاک) توسعه فردی، فارغ از این که شما چند سالتونه، شغلتون چیه یا هدفتون چیه بهتون کمک میکنه که تا در مسیر موفقیت قرار بگیرید و سطح رضایتتون رو از زندگی بالاتر ببرید. با تشکر از هلی و علی بندری عزیز که این فضای ذهنی از قبل وجود داشته در من رو به شکوفایی رسوندند و بهش جهت دادند.
و البته کاینات وقتی فهمید همچین پروژه ی دارم باعث شد خیلی اتفاقی با یک معلم دوست داشتنی و کلاس های درس صوتی اش آشنا بشم و چهل قسمت " معرفت نفس" استاد رحیمی هم به پروژه خودسازی اضافه شد. واقعا معنویت (از نوع واقعی اش) به آرامش فکری و ذهنی و خودباوری و تمرکز من کمک میکنه. مدت ها بود که از پرورش معنوی خودم به نوعی غافل بودم ولی میخوام دوباره شروع کنم. به قول محسن معنویت بهت آچارفرانسه میده برای باز کردن پیچی که قرار بود با هزار بدبختی با دست بازش کنی....
حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلیست / آن مپنداری که احوال جهان داران خوشست
پ.ن:
تجربه دورکاری در اثر کرونا گرفتن رو دوست داشتم. واقعا بعضی محدودیت ها چه موهبت هایی رو که به آدم (منظورم بشر هست) اضافه نمیکنه... ولی خوب، بدی اش هم اینه که وقتی راهش باز شد و یاد گرفتند دیگه تو مرخصی ها هم دست از سرت بر نمیدارند و برات ایمل کاری می فرستند.
ولی در مجموع دوسش داشتم و راضی ام!
پ.پ.ن:
در حال خواندن جلد ششم " کلیدر" هستم و بی نهاااااااااایت دوستش دارم. فکر نمیکردم بعد از جنگ و صلح دیگه هیچ "چند جلدی" ای جذبم کنه ولی اشتباه میکردم!
تو همچنان غلطی......
پ.پ.پ.ن:
انگار باید یک سر و سامانی هم به لینک های اینجا بدم. بدجور همه کم کار شده اند. البته من هم بعد این همه سال ظاهرا از غار اصحاب کهف بیرون آمده ام. فضا فعلا برایم بدجور غریبگی میکند. راستی قلبم تیر کشید از دیدن لینک " مجله داستان همشهری" در لیست پیوندها
خود خود خودم ام... خیلی عادی