بازگشت پپروزمندانه به بهانه چهارشنبه های عشق
این روها وسط این بلاتکلیفی خسته کننده گاه ملال آور، وسط این "تغییر" که خود خواسته اما با تبعات بسیار بر خودم تحمیل کردم، بعد از مدت های زیاد دلخوشی جدیدی پیدا کرده ام. چیزی که من را بچه می کند و مثل آن وقت ها پر شر و شور. شورِ زندگی*
این نعمت خدادادی نامش دکتر رضوانی است....
هر چهارشنبه که از کلاسش بیرون می آیم حس این را دارم که روی ابرها هستم
ظاهرا "زبان" درس می دهد اما در واقع چیزی است خیلی خیلی ورای این حرف ها. درس زندگی، درس اخلاق، درس سالم زیستن، درس کمک به همنوع، درس خوشرویی، درس شعور، درس ادبیات فارسی و آرایه، درس قران و حدیث، درس آواز و شور موسیقی و از همه مهمتر درس مهربانی....
امروز یک بحثی کرد درباره "جناس مکرر" در زبان فارسی. بعد از کلاس رفتم بپرسم این جناس مکرر فرقش با جناس تام چیست؟ که گفت یک نوعی از جناس مکرر است و انواع جناس چنین و چنان است و چه و چه...
با خنده گفتم استاد دیگه خیلی سخت شد! خندید.....
پرسید؟ متولد چندی؟؟ خوب بلدی این ها رو..... گفتم 66 استاد!
- دختر کوچک من متولد 66 است. دختر بزرگم 61....
خندیدم و گفتم من خواهر ندارم....
-آآآآه... برادر داری؟؟
گفتم نه استاد! The only child خندید...
- married هستی دیگه؟؟ گفتم بله
- گوگول که نداری؟؟ - نه استاد! Not yet
آخرش که خداحافظی کردم گفت میان دنبالت؟؟
یعنی آدم اینقدر باشعور و خوب؟؟؟ من تا بحال در زندگیم همچین کسی ندیده بودم
.......
ایکاش میدونستی اونجایی که گفتی دختر من متولد 66 هست، میخواستم بگم
من آرزو میکردم تو پدر من بودی
*The joy of life
---------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:
هر خم از چعد پریشانِ تو زندانِ دلیست / تا نگویی که اسیرانِ "کمندِ" تو، "کمند"**
**جناس مکرر
پ.پ.ن: در حالت خواندن "جنگ و صلح" به سر می برم فعلا"
خود خود خودم ام... خیلی عادی