برخورد نزدیک از نوع چهارم!
"راز فال ورق" اسم کتابیه که تازه خوندمش! از یوستین گوردر نویسنده نروژی رمان معروف "دنیای سوفی"....
در واقع بعد از اون مرثیه ای که سر قبر کتابهای نخونده ام سر دادم تصمیم گرفتم طی یک حرکت انقلابی بعد از مدت ها یه چیزی بخونم. اتفاقا این کتاب جزو آخرین خریده شده هایم بود. در واقع همون روز که سمرقند رو از شهر کتاب هفت حوض گرفتم، قبلش اینو از نشر ثالث گرفته بودم! و چقدر خووووووووووووب شد که خوندمش....
با این که تقریبا بیشتر از نود و خورده ای درصد کتابهایی که همیشه خوندم از بهترین های ادبیات بوده اند، و باز هم با این که در این سه چهار سال اخیر "کتاب خوب" زیاد خوانده ام، اما به جرئت میگم که این یه چیز دیگه بود....
یه کتاب فلسفی بسیار بسیار زیبا، برای منی که مدت ها بود سراغ مطالعات فلسفی نرفته بودم........
البته این که میگم فلسفی، فکر نکنید از اون فلسفی های قلنبه سلنبه و حوصله سر بر ، نه! یه رمان بود شبیه قصه های پریان! شبیه قصه هایی که تو بچگی درباره جنگل جادو و اتفاق های اسرار آمیز میخوندیم! شاید هم برای همین خیلی خوشم اومد که از بچگی هم عاشق قصه های پریان بودم!
به نظرم از اون کتاب هاییه که هر کس تا قبل مردنش اگه نخونه خیلی متضرر شده! و از اونجایی که عمر دست خداست و معلوم نیست تا فردا زنده باشیم یا نه، توصیه میکنم آب دستتونه بذارید زمین و بخونیدش!! از ما گفتن...
راستی من با ترجمه "عباس مخبر" خوندم که عااااالی بود. نشر مرکز ! از بقیه ترجمه هاش خبر ندارم....
* شاید در باغ با یک مریخی برخورد نکنی.اما به احتمال زیاد روزی با خودت برخورد خواهی کرد. تو خودت یکی از آن موجودات فضایی هستی. روزی که این اتفاق بیفتد احتمالاً از ترس جیغ کوتاهی خواهی کشید. و چنین واکنشی کاملاً درست است. چون این قضیه که تو درک کنی یک موجود زنده ساکن در یک سیاره، بر جزیره ای کوچک در کاینات هستی، هر روز برایت اتفاق نمی افتد.
تو چنین مخلوق راز آمیزی هستی... آن را در درون خودت حس کن.....
* ... یک مهمانی بزرگ که در آن از مهمانان خواسته شده بود که مثل ورق های بازی رو شوند....
* ژوکر میگوید آنچه میگویم فقط حرف نیست. حس میکنم شکلی هستم که آکنده شده... آکنده از زندگی... موجودی قابل توجه... یک عروسک خیمه شب بازی زنده... ملموس مثل لاستیک... ژوکر می پرسد ، این آدم لاستیکی از کجا آمده است؟
ما در یک قصه پریان راز آمیز، زیر آسمان ها زندگی میکنیم. ژوکر می گوید: چهره ای متفاوت و تنها که همیشه خود را وشگون میگیرد تا مطمئن شود که حقیقت دارد.
* ...خداوند در عرش اعلا نشسته و به مردمی که به او توجه ندارند می خندد.... اگر جهان یک حقه جادویی باشد، پس یک جادوگر بزرگ هم باید وجود داشته باشد. اما وقتی جادوگر هیچگاه خود را روی صحنه نشان نمیدهد، افشای حقه او کار آسانی نیست...
خود خود خودم ام... خیلی عادی