اول
این که سلام به همه کسانی که احیانا نگاهی به این پنجره می اندازند. فکر کردم بعد
از اون پست عجیب و غریب بد نیست یک درآمدی هم بنویسم. راستش این اولین باره که به
طور جدی به فکر وبلاگ نویسی افتادم و فکرم رو عملی کردم -حالا تا کجا دوام بیاورد
خدا عالمه-
یه
علتش شاید این باشه که همیشه آرزو داشتم میتونستم نویسنده بشم و همیشه هم به همین
قوت معتقد بودم که در نویسندگی از کوچکترین استعدادی برخوردار نیستم! با وجود این
که معمولا به هیچوجه توانمندیهای خودمو دست کم نمیگیرم اما تو این یک مورد نظرم
اینطوری بوده (و کمابیش هست!)
علت
دیگرش شاید ترس باشه! ترس از قضاوت شدن! ترس از این که آدمهایی که منو میشناسند
بیان اینجا رو بخونند و بعد راجع به من چی ممکنه فکر کنند...... نمیدونم.
به
هرحال بر خلاف نویسندگی، چیزی که معتقدم توش از استعداد چشمگیری برخوردارم همانا
شغل شریف "خواندن" است. بزرگترین لذت من در زندگی هم همین خواندن بوده
همیشه، و بر همین اساس و طبیعتا، وبلاگ خوان قهاری هستم. یکی از همین وبلاگهایی که
جدیدا باهاش آشنا شدم هم در واقع انگیزه تاسیس این وبلاگ را در من ایجاد کرد!
همونطور
که گفته ام، تصمیم دارم اینجا "خود واقعی" ام باشم بی کم و کاست! (البته
هنوز دقیقا نمیدونم که قراره کدوم بخش از این "خودم" رو اینجا انعکاس
بدم!) مطالب هم موضوع بندی خاصی ندارند و بسته به حال و روزم متفاوت! در واقع pulsation هم یعنی همین نوسان و
متغیر بودن که از وضعیت درون خودم هم سر چشمه میگیره! البته در فرصت مناسب دیگه ای
درباره فلسفه این نام گذاری بیشتر خواهم گفت...
تصمیم
دارم بذارم "زمان" درباره نوشته هام تصمیم بگیره و به مرور که تجربه ام
در امر وبلاگ نویسی بیشتر بشه طبیعتا ممکنه تغییراتی در سبک و سیاق مادی و معنوی
اینجا به عمل بیارم! اینجا آیینه منه، پس با تغییر من هم تغییر خواهد
کرد....................................
و
آخر این که الان فصل امتحاناته و وبلاگ نویس های حرفه ای اش هم الان
"سکوت" اند پس لطفا تا اطلاع ثانوی انتظار زیادی ازم نداشته باشید.
اینها
رو نوشتم برای کسی که ممکنه در آینده خواننده ثابتم باشه، چون یکی از سرگرمی های
مورد علاقه خودم خوندن "مطالب قبلی" وبلاگهایی است که دوستشان دارم....
تا چه شود!