بهار من
بعد از چند ماهی که پاهام رو زمین نبود !! باز هم رسیدیم به اردیبهشت.... اردیبهشت من!
مدتیه خیلی این تو من پررنگ شده که حس میکنم - واقعا با تمام وجود حس میکنم - که زندگی خیلی کوتاهه... خیلی خیلی کوتاه! احساس میکنم برای لذت بردن از زندگی خیلی خیلی وقت کمی دارم و برای همین نباید فرصت های به دست اومده برای لذت بردن اززندگی رو بهیچوجه از دست داد! واقعا نباید! برای همین به هیچ تفریحی نه نمیگممممم!! :))
شاید به نظر آینده نگر نبودن برسه ولی همش حس میکنم آدم هایی که دوستشون دارم، کسایی که با اون ها به من خوش میگذره. کسایی که برای من مهم اند و دنیای من با وجود اونهاست که رنگی میشه، اگه فردا دیگه نباشند چی؟؟؟
مثلا بعضی وقت ها وقتی با کسی که برات عزیزه دعوا میکنی و قهر، بد نیست به این فکر کنی که اگه فردا دیگه نباشه چی؟؟ به خودت بگی به این فکر کردی که اون وقت چجوری با این حسرت زندگی میکنی که چرا سعی نکردی بیشتر از حضور اون آدم در کنارت لذت ببری؟؟
وقتی اردیبهشت میشه دوباره به این فکر میکنم که چند تا اردیبهشت دیگه رو فرصت دارم ببینم؟ به قول بچه ها چند تا بهارو دیدی؟؟ :))
میدونم درستش اینه که آدم باید از لحظه حال لذت ببره... از هر کاری که داره انجام میده... ولی من همچنان حس میکنم خیلی فرصت کمی دارم برای لذت بردن از زندگی.... نمیدونم چرا!
خود خود خودم ام... خیلی عادی